تبلیغات
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده - پدر و پسر
 
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده
با خواندن این مطالب اندیشه ات را متفاوت کن...
درباره وبلاگ


این وبلاگ تقدیم به شما دوستان
امید وارم به درد تان خورده باشد.
به کارتان آمده باشد.
لطفا نظر بگذارید
با تشکر

مدیر وبلاگ : amir hossein
نویسندگان
نظرسنجی
برای مطالب گذاشته شده چه مبلغی میدهید؟










صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آپلود عکس
پسری که آدم نشد


پدری پسرش را منکر بود که شعور یافته و آدم بشود، تا وقتی آشوبی در مملکت به پا شد و پسر در آن شلوغی به سرکردگی و حمایت اشرار به حکومت رسید.
و چون به تخت نشست فرمان داد پدرش را کت بسته به حضورش بیاورند و چون پدر را آوردند به او گفت:
تو بودی که میگفتی من آدم نمیشوم؟ ببین به چه مقامی رسیده ام.

پدرش گفت:
اکنون نیز همان گویم که گفتم آدم نمیشوی، نگفتم حاکم نمیشوی که اگر آدم بودی با پدر خود به این صورت عمل نمیکردی.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 21 بهمن 1394
amir hossein
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:36 ق.ظ
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.