تبلیغات
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده - حکایت زیبا
 
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده
با خواندن این مطالب اندیشه ات را متفاوت کن...
درباره وبلاگ


این وبلاگ تقدیم به شما دوستان
امید وارم به درد تان خورده باشد.
به کارتان آمده باشد.
لطفا نظر بگذارید
با تشکر

مدیر وبلاگ : amir hossein
نویسندگان
نظرسنجی
برای مطالب گذاشته شده چه مبلغی میدهید؟










صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آپلود عکس
پادشاه و درویش

 پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،
اورا آزاد کرد و گفت حاجتی بخواه !
درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تورابیدارمیکند تا مرا رها کنی،
 نامردیست ازدیگری حاجت بخواهم. 




نوع مطلب : خرد و حکمت، خداوندی، داستان کوتاه، 
برچسب ها : زندگی، خدا، زندگی/خداوند،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 3 اسفند 1394
amir hossein
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.