تبلیغات
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده - جشن عروسی
 
حکایت های قدیمی،داستان های آموزنده
با خواندن این مطالب اندیشه ات را متفاوت کن...
درباره وبلاگ


این وبلاگ تقدیم به شما دوستان
امید وارم به درد تان خورده باشد.
به کارتان آمده باشد.
لطفا نظر بگذارید
با تشکر

مدیر وبلاگ : amir hossein
نویسندگان
نظرسنجی
برای مطالب گذاشته شده چه مبلغی میدهید؟










صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آپلود عکس
شادی را مختص پولدار ها ندانیم...

مجلس عروسی یکی از بزگان بود و ملا نصر الدین را نیز دعوت کرده بودند.
وقتی می خواست وارد شود ، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون :
از این در عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان.
ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.
در آنجا هم دو درب  وجود داشت و اعلانی دیگر :
از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند.
و از این درب دعو شدگانی که هدیه نیاورده اند.
ملا طبعا از درب دوم وارد شد.
ناگهان خود را در کوچه دید ، همانجایی که وارد شده بود.

این داستان و حکایت زندگی ماست.




نوع مطلب : خرد و حکمت، داستان کوتاه، 
برچسب ها : پند و اندرز، زندگی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 2 اسفند 1394
amir hossein
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.